جنگ اخیر میان ایران و ایالات متحده، صرفنظر از ابعاد نظامی آن، حامل یک پیام راهبردی مهم برای نظام بینالملل بود. اینکه معادلات بازدارندگی در خاورمیانه دیگر صرفاً در میدان نبرد تعیین نمیشود، بلکه بیش از هر زمان دیگری به اقتصاد جهانی و امنیت انرژی گره خورده است. تجربه هفتههای گذشته نشان داد که حتی افزایش احتمال اختلال در امنیت تنگه هرمز و جریان انتقال نفت، برای ایجاد شوک در بازارهای جهانی کافی است. در واقع، آنچه بازارها را دچار نوسان میکند، تنها کاهش واقعی عرضه نفت نیست، بلکه افزایش نااطمینانی نسبت به آینده جریان انرژی است. همین ویژگی موجب شده است که ابزار انرژی به یکی از مؤثرترین اهرمهای ژئوپلیتیکی در رقابت میان قدرتها تبدیل شود.
تحولات اخیر نشان داد که ایران به تدریج در حال انتقال منطق بازدارندگی خود از حوزه نظامی به حوزه اقتصادی است. اگر در گذشته پاسخ متقابل نظامی مهمترین ابزار افزایش هزینه برای طرف مقابل محسوب میشد، اکنون فشار بر بازار جهانی انرژی میتواند هزینههایی بهمراتب گستردهتر و عمیقتر ایجاد کند. دلیل این مسئله آن است که اقتصاد جهانی بهشدت به ثبات بازار انرژی وابسته است و هرگونه اختلال یا حتی افزایش احتمال اختلال در یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال نفت جهان، آثار آن را از بازار نفت تا بازارهای مالی، زنجیرههای تأمین، حملونقل دریایی، بیمه و تجارت جهانی گسترش میدهد.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم در اقتصاد جهانی امروز، «ریسک» خود به اندازه «رویداد» ارزش اقتصادی دارد. حتی اگر صادرات نفت به طور کامل متوقف نشود، افزایش احتمال بحران موجب افزایش حق بیمه کشتیها، رشد هزینه حملونقل، احتیاط سرمایهگذاران و افزایش قیمت قراردادهای آتی انرژی میشود. در نتیجه، بازارها پیش از وقوع بحران واقعی واکنش نشان میدهند و همین واکنشها هزینههای اقتصادی قابلتوجهی بر اقتصادهای بزرگ تحمیل میکند. بنابراین، ارزش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز تنها در حجم نفت عبوری از آن نیست، بلکه در توانایی آن برای تولید نااطمینانی در اقتصاد جهانی نهفته است.
یکی از مهمترین تغییرات محیط راهبردی قرن بیستویکم، جابهجایی مرکز ثقل قدرت از میدانهای نظامی به شبکههای اقتصادی و زیرساختهای حیاتی جهانی است. اگر در گذشته کنترل سرزمین شاخص اصلی قدرت بود، امروز کنترل گلوگاههای تجارت، انرژی، زنجیرههای تأمین و مسیرهای دریایی اهمیت بیشتری یافته است. تنگه هرمز نمونه بارز چنین گلوگاهی است؛ مسیری که اختلال در آن میتواند همزمان بر بازار نفت، تجارت کالا، قیمت انرژی، هزینه تولید و رشد اقتصادی در نقاط مختلف جهان اثر بگذارد.
در این میان، اقتصاد امریکا نیز از این تحولات مصون نیست. اگرچه ایالات متحده طی سالهای گذشته با توسعه تولید نفت و گاز شیل وابستگی مستقیم خود به واردات نفت خاورمیانه را کاهش داده است، اما همچنان بخشی از اقتصاد جهانی محسوب میشود و قیمت نفت را در بازار جهانی تعیین میکند، نه در داخل مرزهای خود. افزایش قیمت انرژی مستقیماً به افزایش هزینه حملونقل، رشد تورم، فشار بر مصرفکنندگان، افزایش نرخ بهره و کاهش رشد اقتصادی منجر میشود. علاوه بر این، افزایش قیمت سوخت همواره یکی از حساسترین موضوعات سیاسی در امریکا بوده و میتواند بر فضای داخلی، رضایت عمومی و تصمیمات سیاستگذاران اثرگذار باشد.
فشار بر بازار انرژی صرفاً بازار نفت را متأثر نمیکند، بلکه به سرعت به سایر بازارها نیز سرایت میکند. افزایش ریسک ژئوپلیتیکی معمولاً موجب خروج سرمایه از بازارهای پرریسک، افزایش تقاضا برای داراییهای امن، نوسان شاخصهای بورس، تغییر نرخ ارز و بازنگری بانکهای مرکزی در سیاستهای پولی میشود. به همین دلیل، یک بحران انرژی میتواند به بحرانی مالی و اقتصادی در مقیاس جهانی تبدیل شود.
از منظر راهبردی، به نظر میرسد ایران به این جمعبندی رسیده که افزایش هزینههای اقتصادی برای رقیب، در بسیاری از موارد اثربخشتر از افزایش هزینههای نظامی است. در شرایطی که اقتصاد جهانی با تورم، بدهیهای سنگین، شکنندگی زنجیرههای تأمین و رقابت قدرتهای بزرگ مواجه است، هرگونه شوک جدید در بازار انرژی میتواند آثار مضاعفی بر اقتصادهای بزرگ بر جای بگذارد. در چنین محیطی، انرژی دیگر صرفاً یک کالای اقتصادی نیست، بلکه به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. البته ارزش اصلی این اهرم نه در توقف کامل صادرات نفت، بلکه در ایجاد سطحی از نااطمینانی است که محاسبات اقتصادی و راهبردی رقبا را تغییر دهد. به بیان دیگر، هدف اصلی، مختل کردن کامل بازار نیست، بلکه افزایش هزینه تصمیمگیری برای طرف مقابل است. در مجموع، تجربه بحران اخیر نشان میدهد که رقابت میان ایران و امریکا بیش از گذشته وارد عرصه اقتصاد سیاسی انرژی شده است. اگر در گذشته بازدارندگی عمدتاً با موشک، نیروی نظامی و موازنه سخت تعریف میشد، امروز امنیت انرژی، ثبات بازارهای جهانی و هزینههای اقتصادی نیز به بخشی از معادله بازدارندگی تبدیل شدهاند. از این منظر، مهمترین درس تحولات اخیر آن است که در جهان بهشدت درهمتنیده امروز، فشار بر گلوگاههای حیاتی اقتصاد جهانی میتواند اثری عمیقتر و پایدارتر از بسیاری از رویاروییهای مستقیم نظامی داشته باشد و همین موضوع، انرژی را به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت ژئوپلیتیکی در قرن بیستویکم تبدیل کرده است.